خرید بک لینک
این قسمت: کارشناس مردمی :))اوائل که اومده بودم اداره، هم من، هم همکارم جدید بودیم و خب طبعا مدیران و همکاران رو از والدین تشخیص نمی‌دادیم. بنابراین هر کس از در اتاق ما میومد تو دوتایی به احترامش بلند می‌شدیم و سلام گرمی می‌کردیم. یه بار به همکارم ...فکر می‌کنم همه آدما (از جمله خود من، قبل از ورود به اداره) از انجام کارهای اداری، بخاطر خشک بودن برخورد پشت میز نشین‌ها دچار اضطراب میشن. حالا وقتی مراجع زبان گفتاریش با فرد اداری یکی نباشه و سخت بتونه فارسی صحبت کنه این اضطراب چند برابر میشه. توی ای

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 0:20

آی ستاره آی ستاره... بی تو شب نوری نداره

وسط یه عالمه کار دلم نیومد ننویسم چقدر آسمون امشب قشنگ و پرستاره و رویاییه! این طرف آسمون ابرا از جلوی ماه رد میشن و تو کل آسمون یه عالمه ستاره چشمک زن پخشه! چقدددد قشنگ بود. انقد سرمو بالا گرفتم که الان گردنم درد میکنه!...



خدایا یادم نمیاد کی آخرین بار ستاره تو آسمون دیدم. خیلی از دیدن ستاره‌ها هیجان زده شدم... ممنونم که دوباره فرصت دیدن آسمون شب به این زیبایی رو دادی...

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 0:20

شرپا؛ پیمودن برای خویشتن...دیروز بعد از مدت‌ها نشستم و اکنون را دیدم. و باز مثل همیشه، احسان با ذهن قصه‌سازش، با آن لهجه‌ی گرم و آرامش، و با نگاه خیره‌اش به لحظه‌های ساده‌ای که انگار کسی جز او نمی‌تواند اهمیتشان را ببیند، مرا به دنیایی دیگر برد.قص...این قصه، بیشتر از یک روایت ساده از ارتفاعات بود. شبیه تلنگری شد که ذهنم را تا نیمه‌های شب بیدار نگه داشت.به این فکر کردم:آیا کسی هست که اورست را فتح کند و وقتی به قله می‌رسد، لحظه‌ی شکوهش را ثبت نکند؟ نخواهد به دیگران نشان دهد؟و این سوال، هرچه بیشتر

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 0:20

۱- داشتم به این فکر می‌کردم که وقتی معلم بودم، هم مطالعه‌م بیشتر بود، هم خلاقیتم... و از همه مهم‌تر بقول احسانو خلوت پت و پهنی داشتم برای غرق شدن! دیشب خواب آشفته‌ای داشتم. جوری که بعد از سال‌ها نصف شب آیه الکرسی خوندم و از دور فوت کردم به اعضای خانواده‌م. کاریه که خیلی ساله نکردم. بعدش خوابم برد، خواب نسبتا آرام‌تری بود اما باز هم راحت راحت نبود. دوباره بیدار شدم و توی خواب و بیداری فکر کردم صبح که بیدار شدم سعی کنم آدم بهتری باشم. دوباره غرق خواب شدم و دوباره با این فکر که بالاخره برم سراغ تذه

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 0:20

چند خط از یک زندگی معمولی



از اینجا خوشم میاد. بیشتر از جاهای دیگه... اینجا کمتر تصویری و بیشتر کلامیه... یه زمانی فقط اینجا راحت بودم چون فقط آدم کلمه و نوشتن بودم. چند روز پیش برای یه دوستی نوشتم نتونستم تماس بگیرم آخه می‌دونی من نوشتاریم خوبه!!! بعد از فرستادن پیام از خودم خوشم نیومد. از اینکه همچنان پشت خجالتی بودن قایم میشم. گوشی رو برداشتم و زنگ زدم... اینکه اینا رو می‌نویسم شاید سطحی بنظر بیاد ولی برای من شبیه به نگاه کردن به ته چاهیه که همش فکر می‌کنم ازش بیرون اومدم اما یهو

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 0:20

در مذمت مقبول بودنمعلم که بودم بچه‌هام موقع نوشتن املا بعد از نوشتن هر کلمه ازم میخواستن نوشته‌شون رو ببینم و درستیش رو تایید کنم. ادامه دادن املاشون به تایید من کاملا ربط داشت و اگه نمی‌رفتم بالا سرشون و تایید نمی‌کردم که درسته نمی‌رفتن ...مقبول بودن دقیقا همینقدر فلج‌کننده‌ست و می‌تونه ادامه دادن رو برات غیر ممکن کنه! تا مطمئن نباشی که مقبول دیگری یا دیگران هستی گام بعدی رو بر نمی‌داری و اگه برداری ذهن و روحت همچنان درگیر گرفتن تایید و مهر قبولی از دیگرانه!مقبول بودن همیشه تو رو کوچیک نگه می‌د

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 0:20

صفحه بندی